راست و چپ مدرن؟

سلام و خسته نباشيد.سوالي كه هميشه برام بوده اينه كه دليل تغيير مواضع چپ سنتي به چپ مدرن و همچنين تا حدودي راست سنتي به راست مدرن(البته نه به اندازه چپها) در جمهوري اسلامي چيه؟ چي شد كه شخصيتهايي كه تا ديروز در سياست داخلي تند و سخت گير و در سياست خارجي غرب ستيز بودند امروز تبديل به اصلاح طلبان نرم و ملايم شدند؟ ريشه ها و علل اين تغيير مواضع چي ميتونه باشه؟

images_7.jpgبا سلام و احترام خدمت جنابعالي مهمترين دليل اين تغيير مواضع را مي توان در تغيير در تفكر و بازنگري در نگرش افراد مؤثر در اين جريان ها و ورود نسل جديد تحصيل كرده با تفكرات جديد جستجو نمود.جريان چپ مدرن كه اغلب از طيف «چپ سنتي» تشكيل شده است،پس از دور ماندن از قدرت از سال 68 با حضور در مراكز علمي و دانشگاهي،رو به سوي تجدد،نوآوري و بازنگري آورد.پايگاه اجتماعي اين جريان را بايد در طبقات متوسط، دانشجويان و اقشار مذهبي دانست. «چپ نو» با تندروي و دولتي شدن صرف امور اقتصادي مخالف است. اين جريان به سه بخش تعاوني، خصوصي و دولتي مندرج در قانون اساسي اعتقاد دارد، در حالي كه چپ سنتي از دولتي شدن امور حتي بخش تعاوني بحث مي كند. چپ مدرن به تبادل فرهنگي و تقويت بسترها و زيرساخت ها و فرهنگي حفظ و تقويت هويت ديني و ملي براي ايجاد مصونيت اجتماعي در برابر تهاجم و ايجاد زمينه انديشه سازي، اهميت زيادي مي دهد. در اين زمينه معتقد است: بزرگ ترين ظلم به جامعه، محروم كردن آن جامعه از آرا و افكار افراد خود آن جامعه است، و در نهايت جامعه را به ورطه استبداد مي كشاند. به طور كلي استراتژي فرهنگي طيف چپ نو را مي توان چنين ترسم كرد: اصالت دادن به فرهنگ خودي، تأييد تبادل و داد و ستد فرهنگي و برخورد گزينشي با فرهنگ ها و افكار مختلف، بهره جويي از ابزارها و شيوه هاي مدرن در عرصه فرهنگي، تفكيك رويكرد فرهنگي و سياسي از رويكرد اطلاعاتي و امنيتي در عرصه فرهنگ، احتراز شديد از قشرگرايي و تحجر و مبارزه با مظاهر آن، قانون مند كردن روابط و مناسبات فرهنگي و احتراز از برخوردهاي سليقه اي و فردي با ناهنجاري ها. در بعد اقتصادي، چپ مدرن به «مهندسي دولتي» اعتقاد دارد. الگوي توسعه از اين نظر بر اساس محوريت توليد با استفاده از منابع و نيروهاي داخلي است و با سرمايه گذاري خارجي به عنوان يك اصل فرعي نگاه مي كند و عقيده دارد: قانون اساسي نمي خواهد كه كارها در دست دولت باشد و دولت به صورت كارفرماي بزرگ در بيايد. چپ مدرن در بعد سياسي به مشاركت سياسي مردم در غالب نهادهاي مدني و احزاب مي نگرد و بيش از ساير طيف ها بر عنصر «جمهوريت» تأكيد دارد: فراهم آوردن هر چه بيشتر زمينه هاي مشاركت و رقابت آگاهانه و داوطلبانه مردم و تضمين آن توسط دولت و همچنين از نظر اين جريان، احزاب و گروه ها با دستورالعمل و بخشنامه بوجود نمي آيند، بلكه حزب واقعي بايد از متن آمادگي فكري، روحي، اجتماعي و نيازهاي مردم برايد. مهم ترين اصول سياست خارجي آن ها، اصل «تنش زدايي» مي باشد. «گفت و گوي تمدن ها» واژه اي است كه آن را به جاي «تعارض و برخورد تمدن هاي» هانتينگتون به كار برده اند. تنوع درگسترش روابط با كشورهاي مستقل اروپايي و آسيايي از برنامه هاي ديگر طيف چپ مدرن است. خصوصيات تندروي و راديكال را نبايد به اين طيف نسبت داد. بازگشت به قدرت با جريان چپ مدرن از نظر تاريخي، در حالي كه دو جناح راست سنتي و مدرن از اواخر سال 1374 فعاليت هاي خود را براي در اختيار گرفتن قوه مجريه آغاز كرده بودند، گروه هاي چپ و ائتلاف معروف به خط امامي ها از تابستان سال بعد فعاليت خود را در اين خصوص با اميد اندكي كه به موفقيت داشتند، آغاز كردند. جناح راست سنتي از يك سال مانده به انتخابات رياست جمهوري هفتم، كانديداهاي خود را براي حضور در انتخابات مشخص كرده بود. كارگزاران سازندگي توسط افرادي همچون مهاجراني، عبدالله نوري و از چپ كارگري عليرضا محجوب موضوع همه پرسي براي تمديد دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني را مطرح كردند. استدلال آن ها اين بود كه به خاطر برخي مواد قانوني اساسي نبايد كشور را از تجربه مديريت و شخصيت ارزنده فرد با سابقه مشخص و روشن همچون هاشمي رفسنجاني محروم كرد. تكنوكرات ها يا فن سالاران، كه كارگزاران سازندگي را با اين عناون مي خواندند، كساني بودند كه با اعتقاد به توسعه و نوسازي اقتصادي و مهندسي اجتماعي كه مي توان آن ها را در گروه پيروان تجدد و مدرنيسم غرب قرار داد، اولويت اصلي خود را حاكميت آرمان هاي اصولي، انقلابي و عدالتخواهانه نمي دانستند. بعد از جنگ تحميلي عراق عليه ايران، برخي افراد بري نوسازي كشور بر پيوستن به فرايند جهاني شدن كه بعد از فروپاشي بلوك شرق و اتحاد جماهير شوروي شتاب بيشتري پيدا كرده بود، تأكيد مي كردند. بر اين اساس برنامه هاي اقتصادي ايران در اين مقطع كه توسط تكنوكرات ها تنظيم و اجرا مي شد، كوششي براي تطبيق با برخي فرايندهاي جهاني شدن مثل جذب سرمايه و تكنولوژي خارجي، افزايش صادرات و واردات و ارتباط نزديك تر با كشورهاي صنعتي بود. يكي از انگيزه هاي اصلي اين چرخش در سياست ها، ضرورت بازسازي كشور پس از جنگ و ترميم وجهه و روابط خارجي ايران بود. در حقيقت گروه كارگزاران سازندگي كه حول رفسنجاني گرد آمده بودند، در طرح نگرش جديد نقش عمده اي داشتند. لازمه تحقق چرخش جديد و توجه به فرايندهاي جهاني شدن، تغيير در سياست خارجي و تجديدنظر در سياست هاي اقتصادي و اجتماعي دولت بود. استدلال دولت در مقابل مجلس اين بود كه شرط لازم براي توسعه اقتصادي كشور به ويژه در شرايط بعد از جنگ دوم خليج فارس، تجديدنظر در سياست خارجي مي باشد. استدلال كارگزاران سازندگي اين بود كه به منظور توسعه و پيشرفت اقتصادي بايد از انحصارگري و طرد نيروهاي مختلف پرهيز كرد. آن ها بر توسعه تكنولوزيك، استقراض و استمداد از سرمايه هاي خارجي، كاهش مقررات گمركي و تأمين آزادي هاي سياسي در چهارچوب قانون اساسي براي تشويق مشاركت عمومي تأكيد مي كردند و معتقد بودند در سايه رشد و توسعه اقتصادي مي توان به استقلال و عدالت رسيد. لايه كارگزاران سازندگي با عنوان راست هاي مدرن از راست سنتي جدا شد و بعد از مدتي به صورت حزبي سياسي در جامعه ظهور كردند. آن ها تكنوكرا هاي مرتبط با چپ و راست برخي مديران دستگاه هاي دولتي، صاحبان شركت هاي خدماتي، ساختماني و تجاري مدرن و صاحبان صنايع جديد بودند كه براي تأثيرگذاري برجسته تر متشكل تر به هم وصل شدند. سياست هاي اقتصادي آن ها عموماً متأثر از اقتصاد ليبرالي و سرمايه داري، بر خصوصي سازي، آزادسازي و حداقلي كردن دخالت دولت تأكيد داشت. از نظر خارجي، ديدگاه هاي آنان و رفتارهاي نهادهاي مالي و اقتصادي بين المللي هماهنگي داشت. در عرصه عمل سياسي و اجتماعي، كارگزاران بر راهبردهايي همچون مصلحت انديشي، عمل گرايي و پراگماتيسم تأكيد مي كردند. كارگزاران سازندگي در انتخابات مجلس پنجم كه در تاريخ 75/1/31 برگزار شد، آسيب پذيري جناح راست سنتي را نشان داده و جرقه يك دوره جديد را زده بودند. آن ها در اين انتخاب به صورتي سازماندهي شده با امكانات مالي فراوان خود و تسلط همه جانبه بر افكار عمومي، اكثريت مطلق راست سنتي را در مجلس پنجم شكست دادند. در مرحله اول انتخابات مجلس پنجم در حوزه تهران، كانديداي كارگزاران شان به شانه نفر اول جناح راست سنتي رأي آورد و تنها دو نفر اول كارگزاران و راست سنتي با آرائي نزديك به هم موفق به اخذ رأي لازم براي رفتن به مجلس شدند. اين انتخابات، شكاف و اختلاف اساسي در جناح راست را به نمايش گذاشت و كارگزاران را به عنوان مجموعه اي تأثيرگذار در حوادث سياسي كشور به جامعه معرفي كرد. فاصله بين كارگزاران سازندگي و راست سنتي تا انتخابات رياست جمهوري سال 76 رو به فزوني گذاشت. برخي نشريان چپ به ويژه دو هفته نامه عصر ما در برخي شماره هاي خود به دفاع از هاشمي در مقابل راست سنتي مي پرداختند و تلاش مي كردند اين شكاف را علني تر و عملي تر كنند. انتخابات پنجمين دوره مجلس شوراي اسلامي علاوه بر معرفي كارگزاران سازندگي به عنوان مجموعه اي تاثيرگذار در فضاي سياسي كشور، ائتلاف گروه هاي چپ گرا، خط امام و تشكل هاي همسو با مجمع روحانيون مبارز را از انفعال خارج كرد؛ به گونه اي كه افرادي از اين طيف توانستند به مجلس پنجم راه پيدا كنند. چپ مدرن كه قدرتي يافته بود، در برخي از مفاهيم و اعتقادات گذشته نيز دگرديسي و چرخش جدي انجام داد كه اهم آن ها عبارت بودند از: الف. ولايت فقيه و رهبري چپ مدرن، مشروعيت ولي فقيه را از قانون اساسي مي داند كه در مقابل مردم مسئول مي باشد و هر گاه مردم بخواهند، از طريق مجلس خبرگان مي توانند رهبري را عزل نمايند. اين جناح اختيارات ولي فقيه را به قانون اساسي محدود مي داند و معتقد است وي بايد در چهارچوب قانون اساسي عمل كند. بهزاد نبوي از رهبران سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران در اين باره مي گويد: ولايت مطلقه در چهارچوب تعيين شده مطلقه مي باشد، چرا كه اگر غير از اين باشد، اصلاً نبايد قانون اساسي تدوين مي گرديد. به اعتقاد چپ هاي مدرن، ولايت مطلقه اصطلاحي است كه جنبه موضوعي دارد نه شخصي، بدين معني كه دولت اسلامي علي الاطلاق حق دخالت و تصرف كليه موضوعات و امور حكومتي را دارا است اما در جاي خود اين اختيار مطلق را نمي توان مانع تقسيم منطقي وظايف زمامداي بين قواي متعدد دانست. همچنين داشتن اختيارات مطلقه اختصاص به حكومت اسلامي ندارد و مقتضاي هر نوع كشورداري به ويژه در حال حاضر، آن است كه حاكميت ملي... اراده اي فوق اراده آن وجود نداشته باشد... در عين حال در هيچ كشور به معناي سياسي توسعه يافته، اختيارات مطلق حكومت، به معناي خروج از قوانين اساسي و يا قانونمند نبودن روال امور تلقي نشده است. هيچ كس برهاني بر اينكه همه اختيارات لزوماً بايد در اختيار يك نفر باشد، اقامه نكرده است... بنا براين ولايت مطلقه فقيه به معناي حكومت مطلقه فردي نيست. محمد سلامتي دبير كل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران نيز در مصاحبه اي بر مقيد بودن اختيارات ولي فقيه تأكيد كرده، مي گويد: اساساً قرار نيست در جامعه ما ولي فقيه به جاي همه فكر كند و در زمينه هاي مختلف راه حل ارائه كند. لازمه چنين اعتقادي آن است كه نهادهاي قانوني (دولتي و غير دولتي) هيچگاه فعال نشوند، زيرا در صورت فعال شدن، عرصه را بر روي فقيه تنگ مي كنند. اين جناح معتقد است؛ ولي فقيه در عصر غيبت بايد منتخب مردم باشد. به بيان دقيق تر، طيف چپ مدرن به ولايت فقيه انتخابي معتقد است و مبناي حكومت اسلامي را رأي و انتخاب مردم مي داند. بر اساس اين نظر، در عصر غيبت دست خدا از آستين مردم بيرون مي آيد. حجت الاسلام اسدالله بيات عضو شوراي مركزي مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم در اين زمينه مي گويد: وقتي اعمال ولايت فقيه عادل، مشروع خواهد بود كه مردم ولايت وي را پذيرفته باشند. اين جناح معتقد است جمهوري اسلامي از سه ركن جمهوريت، اسلاميت و ايرانيت تشكيل شده است و اين سه اصل بايد حفظ شود. عدم توجه به هر يك از اين سه اصل و سست شدن هر يك از اين سه ركن، نظام ديگري را جز آنچه كه مردم مسلمان ايران در جريان انقلاب توفنده خود فرياد كرده اند، به آن ها تحميل خواهد كرد. اين جناح بر جمهوريت و اسلاميت نظام تأكيد دارد و معتقد است: اسلاميت نظام... ناشي از جمهوريت آن است. بدين معني كه مردم سرنوشت اجتماعي خويش را چنين رقم زده اند و براي اداره امور و شئون مختلف جامعه، نظامات اسلامي برگزيده اند... نظام جمهوري اسلامي، جمهوري است چون مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خويش در قانون اساسي به رسميت شناخته شده است. و اسلامي است زيرا تجلي اراده مردم مسلماني است كه خواسته اند ارزش ها، آرمان ها و قواعد اسلامي را در روابط ميان خويش حاكم سازند. عباس عبدي در مصاحبه با روزنامه سلام بر ملاك بودن رأي مردم در اداره جامعه تأكيد كرده، مي گويد: حتي اگر مردم رأي بر خلاف مصلحت جامعه دهند، تغيير دادن آن رأي از راه حيله و تقلب، دردي را دوا نمي كند. اين كه خداوند مي فرمايد: سرنوشت هيچ قومي را خدا تغيير نمي دهد، مگر آنكه آن ها خودشان را تغيير دهند، ناشي از اين واقعيت است كه با دستكاري در رأي مردم (ولو آن رأي خلاف مصلحت جامعه باشد) نمي توان جامعه را اصلاح كرد. مردم بايد خودشان مسئوليت كار خويش را برعهده بگيرند. در مجموع، طيف چپ كه در زمان امام(ره) به ولايت مطلقه فقه معتقد بود با تغيير مصداق و عينيت رهبري، به تدريج برخي از افراد منتسب به آن فصل الخطاب امور را قانون اساسي قلمداد كرده و به ولايت انتخابي مقيده فقيه و وكالت فقيه، تغيير جهت داده اند. ب. احزاب سياسي در زمينه احزاب و جايگاه آن در جمهوري اسلامي ايران، برخي از افراد منتسب به اين جريان، بر اين اعتقادند: در حوزه جامعه مدني، گروه ها، احزاب و اصناف سياسي به عنوان نماينده علايق مردم، داراي آزادي هستند و در عرصه رقابت، احزاب و گروه هاي سياسي، حوزه حد واسط بين دولت و جامعه به شمار مي آيند. به بيان ديگر، جناح چپ مدرن بر ضرورت فعاليت احزاب سياسي تأكيد مي كند. مهدي كروبي دبير سابق مجمع روحانيون مبارز از بوجود آمدن احزاب سياسي در كشور حمايت كرده، مي گويد: بوجود آمدن احزاب سياسي در حيات سياسي كشور، موجب تقويت هر چه بيشتر مجلس، جدي شدن انتخابات، بيمه شدن نظام و بوجود آمدن شور و نشاط در ميان مردم مي شود. احزاب قوي به عنوان سيستم نظارتي، مانعي مهم در برابر بروز تخلفات به حساب آمده و موجب بوجود آمدن رقابت هاي سالم خواهند شد. او نظر خود را چنين ادامه مي دهد: نظام ما يك نظام پارلماني است و با آراي مردم شكل مي گيرد. در قانون اساسي نيز صراحتاً مسئله احزاب لحاظ شده است و ما طرفدار احزاب با كاركردهاي واقعي شان هستيم. ج. سياست خارجي چپ سنتي كه در گذشته و در راستاي سياست صدور انقلاب و مبارزه با آمريكا فعاليت مي كرد، پس از يك دوره دوري از قدرت، با بازنگري در انديشه هاي خود، و با ديدي جديد بر اين اعتقاد است كه براي رسيدن به جامعه مطلوب ديني، به كساني نيازمنديم كه از بستر سنت برخاسته و بر ابزار مدرن نيز تسلط داشته باشند، تا ديگر تعلقي به سنت يا مدرنيسم از خود نشان ندهند. نه شيفته صرف سنت و يا غرب و نه ترد و نفي آن ها. سيد محمد خاتمي در اين زمينه معتقد است: كساني غرب را مظهر شيطان و كانون پليدي ديدند و تا دامن ذهن و زندگي را از آلودگي پاك دارند، بستن همه درب ها را به روي غرب توصيه كرده اند. غافل از آنكه تمدن غرب واقعيتي بود در حال بسط و توسعه كه ريشه در تاريخ داشت و قوام يافته در متن جريان هاي پر حادثه بود. نفي و انكار ما نه غرب را از ميان بر مي داشت و نه مانع نفوذ و تأثير آن در جامعه و زندگي ما مي شد و ديديم كه نشد. شيدائيان نيز چون از قبل، جز وجوهي از ظواهر را نديده اند، نه آن را مي شناختند و نه غرب زدگي حقارت بارشان، اجازه مي داد و در نتيجه نه در جامعه خودي پايگاهي يافته اند و نه در تغيير مسير تايخ توفيقي، و جامعه تشنه ما همواره در حسرت برخورد تأمل آميز با غرب رنج كشيده است. به عبارتي، جناح مذكور به نقد تمدن غرب معتقد است نه نفي آن. آن ها تعامل و رابطه با فرهنگ غرب را نوعي تقويت بسترهاي زير ساخت هاي فرهنگي جهت حفظ تقويت هويت ديني و ملي مي دانند كه مي توانند گامي در جهت مصونيت اجتماعي در برابر تهاجم به حساب آيد. از اين رو معتقدند؛ استراتژي فرهنگي نظام، نبايد استراتژي منع باشد. «چپ مدرن» در مقابل سياست شناخت تمدن ها و مكاتب، اين نكته را تأكيد مي كند كه مشكل امروز جامعه ايران، غرب زدگي نيست، بلكه عوام زدگي است، و امروز ديگر مسأله مقابله كفر و اسلام نيست، زيرا مكتب هاي مختلف فكري، سياسي و اقتصادي زيادي در دنيا وجود دارد كه اسلام بايد پاسخ گوي سؤالات آن ها باشد.(ر.ك: دارابي، علي ، جريان شناسي سياسي در ايران، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1388)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
7 + 8 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .